مریوان رو دوست دارم

چند روزی بود وقتی به سر کلاس درس میرفتم بچه های کلاس مسخرش میکردن بهش میگفتن کچل خیلی دلم میسوخت و ناراحت میشدم میخواستم فریاد بزنم بگم نه ....! چند روزی تو فکر بودم به خودم میگفتم آخه این بچه چه گناهی کرده به نتیجه ای رسیدم حتی تو خونه هم به هیچکی نگفتم رفتم آرایشگاه و من هم سرم رو کچل کردم وقتی به سر کلاس رفتم بچه های کلاس به من هم خندیدند بعد از چند روز دیدم همه بچه ها سر شون رو کچل کردند و بچه ها همه با هم میخندیدن و خوشحال بودن بعد برگشتم رو تخته سیاه نوشتم

ماهان تنها نیست.............

این داستان معلم دلسوز کرد مریوانی بود که با دادن روحیه به ماهان عزیز و ابراز همدردی با وی موجب شادی دل او و افرادی شد که همچون او دچار مشکل شده اند.............