شاعران,بزرگان و مشاهیر کرد

شاعران,بزرگان و مشاهیر کرد

در میان کردها ادیبان و دانشوران بزرگ چون قانع, فایق بی کس, سالم صاحب قران, حمدی, صدقی زهاوی, نالی, وفایی, مهابادی, ناری, ملای جزیری, خانی و حاج قادر کویی,  گوران و"پیره میرد" (بنیانگذار روزنامه نگاری کردی) و... صدها شاعر و ادیب کرد امروزه نیز در میان شعرای نوپرداز کرد میتوان به عبدالله په شو, شیرکو بی کس, له طیف هه لمه ت.و..... را از کردستان که منحصر به فرد میباشند را نام برد در میان هجوپردازان و طنازان هنوز که هنوز است نام شاعران بزرگ شیخ رضا طالبانی, آن نادره دوران که کلیه قالب های ظاهری و محدودیت های اخلاقی و محذورات را در هم شکسته و علیه ظلم و بیداد و فقر و نکبت تاخته بر تارک ادبیات ما می درخشد و حتی نامبرده قابل مقایسه با عبید زاکانی و دیگران هم نیست و به زبان فارسی نیز اشعار روح پروری از خود به یادگار گذاشته است و اکثر شاعران کرد با توجه به ارتباطات گذشته با ترکان عثمانی و روابط نزدیک با ایران و عراق تسلط کامل به زبانهای ترکی و فارسی و عربی و زبان مادرزادی خود کردی را دارند. شاخه ها , لهجه ها و گویشهای مختلف زبان شیرین کردی , از سوران تا گوران, کرمانج, کلهر و جاف و هورام و....هر کدام زیبایی خاص خود را دارد.

کوههای بلند اورامانات و آسمان سینه گستر آن شخصیتهای عظیمی مانند مولوی تاوه گوزی , بیسارانی, پیر شالیار  و... دیگران را پرورش داده که شانه به شانه ملای رومی زنند و این مفاخر و مشاهیر خود افتخار بس عظیم برای ملت کرد در تاریخ ادبیات و فرهنگ هستند.

بزرگان و مفاخر ادب , هنر و فرهنگ زیادی به ویژه در زمینه هنر , موسیقی و آواز وجود دارند که ذکر اسامی همه آنها شاید اصلا غیر ممکن باشد ولی در شق اخیر هنری استادانی چون حسن زیرک, محمد ماملی, سید علی اصغر کردستانی, محمد جزا, خاقانی, رزازی, غلامی, و عزیز شاهرخ در پهنه ی کردستان بزرگ مشهوریت دارند و درین زمینه پیشکسوتان و بزرگانی مانند طاهر توفیق , علی مردان, رسول گردی(متخصص لاو وحیران و اشعار و ترانه های ویژه ایلات و عشایر ) کریم کابان , حسین علی, صلاح داود, صالح دیلان, قادر زیرک, فواد احمد, تحسین طه, عرب عثمان, شمال صائب,و....را میتوان نمام برد و هزاران هنرمند دیگر که اگر اسم آنها در اینجا ذکر گردد صدها صفه لازم خواهد بود.

بنابر آنچه از پیش گفته شد و ذکر مواردی معدودی در چندین حوزه محدود فرهنگی نه در همه حوزه ها می توان نتیجه گرفت که اصولا فرهنگ, ادبیات و هنر بومی که زاده روح بلند انسانی و از جمله کردهاست ریشه در عمق فطرت و نهاد حق جو و عدالت طلب و زیبا پرست انواع بشر دارد مضافا اشعار و ادبیات حماسی (شیرین و فرهاد, مه م وزین, لاس و خه زال, امیر ارسلان رستم و سهراب و بیت محمد حنیفه و خه ج و سیامه ند و..)و غیرتی, نشان و علامت از شجاعت, حمیت, و غیرت ناموسی میان کردها دارد که در طول تاریخ مشهور بوده و کردها از افرادی که برای نان , ننگ نام را برای خو خریده اند بیزاری جسته اند.

زنان کرد نیز در ارتقای فرهنگ و ادبیات کردستان سهم ویژه ی خود را ایفا کرده اند "مستوره کردستانی " نمونه ای از شیرزنان شاعره است که مشابهت های زیادی با پروین اعتصامی شاعر بلند آوازه ی فارسی دارد قصه های شیرین مادربزرگها نیز در میان کردها جایگاه خود را حفظ نموده و گواهی بر غنای فرهنگ عامیانه میان زنان کرد است.

 

شیرکو بیکه س

 

 

شیرکو بیکه س (Şêrko Bêkes)

 

شاعربزرگ و نام آشنا کرد در سطح کردستان و ایران

 

                      

 

شیرکو بیکه س پر آوازه ترین شاعر کرد در سال  12 اردیبهشت 1319  مصادف با  2 ماه مه 1940 در سلیمانیه عراق بدنیا آمد پدرش فائق بیکه س از شاعران بنام روزگار خویش و مادرش بانویی فرهنگ دوست بود او بدلیل مشکلات سیاسی و خفقان حاکم بر فضای سیاسی آن روزهای عراق در سال 1365 تا 1370 شمسی(1987تا 1992 میلادی) بمدت 5 سال دیار خود را ترک و در سوئد زندگی کرد

شاعر گرانقدر در سن 17 سالگی اولین مجموعه شعر خود بنام ( مهتاب شعر ) را منتشر نمود. از دیگر آثار او میتوان به چند مجموعه شعر و دو نمایشنامه منظوم بنام های آئینه های کوچک˛ بامداد˛ من عطشم را با آتشم فرو می نشانم˛ آفات˛ سپیده دم˛ عقاب˛ دو سرو کوهی˛ صلیب˛ و مار و روزشمار شاعر˛ سایه و آزادی ˛ رودخانه ها ˛کجاوه گریه˛ این واژه بی آبرو˛کرکس˛ (شعر).....و کاوه آهنگر˛ دره پروانه ها (نمایشنامه منظوم).....و پیرمرد و دریا اثر ارنست همینگوی و عروسی خون اثر لورکا (ترجمه).....و مجموعه ا ی از مقاله ها و مجموعه ای از ترجمه ها به زبان کردی و....... را میتوان اشاره کرد. او شاعری پرکار بوده که بیش از ۱۰ هزار صفحه شعر دارد. 

شعرها و آثار شاعر و ادیب کرد به چندین زبان (فرانسوی˛ ایتالیایی˛ سوئدی˛ عربی) و حتی به زبان فارسی آثار منظومه بلند دره پروانه ها (ده ر به ندی په پووله)...... آزادی˛ این واژه بی آبرو˛نیز ترجمه شده و به چاپ رسیده اند.

ادیب نامدار کرد مشکلات ˛ مصیبتها ˛دردها˛و ناعدالتیهایی که مردمان کرد در گوشه و کنار دنیا بر سر آنها آمده را در شعرها و آثارش به گوش مردم دنیا رسانیده است او از طریق شعرهایش به مبارزه علیه زور و ظلم روا شده علیه مردم کرد پرداخته و سالها در این زمینه به فعایت مشغول بوده است که میتوان مبارزه او علیه رژیم فاسد صدام حسین را اشاره کرد او همچنین با کار خستگی ناپذیر خویش با سرودن شعرهایی در وصف شخصیت ها و شهدای کرد و در نقد و ترجمه  توانایی شایسته ای داشته است.

شیرکو بیکه س در سال 1366 شمسی (1987 میلادی) جایزه جهانی «توخولسكی» مدال افتخار در ادبیات را از دست «انگوار كارلسن» نخست وزیر سوئد دریافت کرد و در ایتالیا در شهر فلورانس بزرگترین انجمن مدنی به او لقب «همشهری» را داده است.

استاد شیرکو بیکه س به دلیل بیماری برای معالجه به استکهلم سوئد که چند سالی را در آنجا زندگی کرده رفته بود و مدتی را در آنجا بستر بود که در روز 13 مرداد 1392 شمسی (4 اوت2013 میلادی) در سن ۷۳ سالگی حیات فانی و دنیایی را بدرود گفت.....

(((بر اساس وصیت استاد بیکه س، درآمد حاصل از چاپ آثارش به مؤسسه‎‌ای خیریه برای کودکان اختصاص پیدا می‏‌کند. همچنین وصیت کرده ‎است اموالی که از او برجای مانده، چه در اروپا و چه در سلیمانیه، صرف ایجاد جایزه‎ای به نام «بی‎کس» شود که به بهترین مجموعه‌ی شعر کُردی جوانان اختصاص پیدا کند.. او بعد از عبدالله گوران که مانند نیما برای شعر فارسی بود، بزرگترین اتفاق تاریخ شعر کُرد بود. قرار است بعد از عید رمضان و بر اساس وصیت خودشان و با موافقت شهردار سلیمانیه، در پارک آزادی سلیمانیه به خاک سپرده می‎شود......

 

یک روز غروب سه نفر در سایه روی نیمکت پارکی نشسته بودند یکی کور یکی کَر یکی لال کور با چشم کَر می دید کَر با گوش لال می شنید ولال با اشاره می فهمید همدلی آخرین حکایت آدمی ست هر سه با هم گلی را بو می کردند.     "شیرکو بی کس"

 

          (( روحش شاد و یادش گرامی باد))

 

 

 

اشعار شیرکو بیکه س (ترجمه به فارسی)

نیشتمان

من ناوم خه‌ونه

خه‌لكی ولاتی ئه‌فسوونم

باوكم شاخه و

دایكم ته‌مه

من له سالیكی مانگ كوژراوو، له مانگیكی هه‌فته كوژراوو

له روژیكی سه‌عات كوژراودا

دوای شه‌ویكی پشت كوماوه‌ی هه‌وراز به كول

به‌ره‌به‌یانیكی زامدار

له شه‌فه‌قیكی كه‌سكه‌وه

وه‌ك گزنگیكی خویناویی كه‌وتمه خواری و

داگیرسام و بووم به مومیك

گر به مل و

بووم به پرسیك

ده‌م به هاوار

برگردان شعر به فارسی:

اسم من خواب

از دیار افسون

پدرم قله و

مادرم مه.

زاده به سالی ماه مردار، ماهی هفته مردار و روزی ساعت مرده‌ام

بعد شبی آبستن به باد

بعد شبی كوژپشت و كوهستان به دوش

در بامدادی رنجور و زخم بر تن

از شفقی تارو تنگ

چون تیری خونین به زمین افتادم و

شلعه‌ور شدم و چون مومی روشن

آتش به گردن

شدم پرسشی

لب به فریاد

 

ايستگاه


در پسينگاه خيالت 
گيسويت را
 از ميان دو كوه به دستم سپردی
در ابری پيچيدمش
  كه بارانی در آن خفته بود
باران كه چشم گشود
آذرخشی
از گيسويت بر شد.
  دلم باريد
در هوای خيالت
اخگری بسته بال
 پرنده ای شدم
مرزهای فشرده ی مه را شكستم
 تا يافتمت
سوار بر بال های خاكستر
 باز گشتيم
 به سپيده گرسنگان !
تنهايی ام
ايستگاه توقف غريبه هاست
 در هوای خيالت.

 

تناسخ


اگر در روزي توفاني بميري
بسا كه روحت در تن ببري حلول كند
اگر در روزي باراني بميري
بسا كه روحت در بركه‌اي حلول كند
اگر در روزي آفتابي بميري
بسا كه روحت در انعكاس پرتويي حلول كند
اگر در روزي برفي بميري
بسا كه روحت در تن كبكي حلول كند
اگر در روزي مه‌آلود بميري
بسا كه روحت در دره‌اي حلول كند
اما بدين‌گونه كه مي‌بينيد:
من زنده‌ام و
شعر برايتان مي‌خوانم
با اين همه دير زماني است
روحم در تن كردستان حلول كرده است.

 

كمين


(توفان هماره در كمين بود)
برگي تمامي اسرار درختش را مي‌دانست
پيوند ميان او و تالاب و نجواهاي شبانه
پيوند ميان او و پرنده و نامة مزرعه و
آمد و شد شعاع و حركت ميان واژه و
غروب در جنگل.
پيوند ميان او و مهتاب
پيوند سايه او و پسرك چوپان و
ني‌لبك‌اش
(زمستان هماره در كمين بود)
دانه‌اي شن هم
راز جويبار در سينه‌اش بود
رازو ريشه‌ها
راز او و زلف گياه و
راز او و رخسار دخترك چوپان و
راز او و سر‌چشمه
(سيلاب هماره در كمين بود)
توفان هجوم آورد
سيل هجوم آورد
برگ بر تخت شاخه و
شن بر بستر آب
هردو كشته شدند
اما هيچ‌كدام
راز
عشق را نگشودند!

 

نوشتن


آن‌گاه كه با ساقة تاكي بنويسم
تا كه برخيزم
سبد كاغذم از خوشة انگور پر شده است!
يك‌بار با سر بلبلي نوشتم
برخاستم... ليوان دم دستم لبريز از نغمه بود
روزي با بال پروانه‌اي نوشتم
برخاستم... سر ميز و تاقچة پنجره‌ام
لبريز از گل بنفشه بود
زماني هم
 كه با شاخه گياه دشت انفال و حلبچه بنويسم
همين كه برخيزم...مي‌بينم:
اتاقم، خانه‌ام، شهرم، سرزمينم
همه آكنده از جيغ و داد و
از چشم كودكان و
از پستان زنان!